میرا/محسن علیا . زهرا رضاسلطانی
میرا/محسن علیا . زهرا رضاسلطانی
روزی آتش، برای انسان آغاز نجات بود. از دل تاریکی و ترس، جرقه ای کوچک زاده شد. نوری لرزان که شب را شکست، غذا را گرم کرد و سرما را از غارها راند. در نخستین قدم هایمان به سوی تمدن، آتش همدم ما شد. با او خانه ساختیم، فلز را گداختیم، ماشین را آفریدیم و جهان را شکل دادیم. اما همان آتش که روزی نجات بخش ما بود، آرام و بی صدا، به بلای جانمان بدل شد. امروز دیگر در اجاق ها نمیسوزد، در جنگل ها زبانه میکشد. شعلههایی که روزی نشانهی زندگی بودند، حالا نشانهی مرگاند. این جنگلهای میرا میسوزند، خاکستر میشوند و ما همچنان نظارهگریم. گاه بیتفاوت،گاه شریک. هر درختی که میسوزد، گوی بخشی از آیندهی ما خاکستر میشود. ما به دست خود، جهان را از درون تهی میکنیم. نفس زمین را میگیریم، خانهی هزاران موجود زنده را به دود میسپاریم و نام این فاجعه را پیشرفت میگذاریم. میرا آینهایست در برابر چشمان ما. انعکاسی از زخمی که بر چهرهی طبیعت نشسته، و پرسشی بی پاسخ: آیا پیش از آنکه آخرین برگ ریزد، آخرین پرنده پرکشد و آخرین نفس خاموش شود، بیدار خواهیم شد؟! میرا واژهایست از جنس فنا، از جنس زوال. در این اثر شما تماشا گر نیستید، بلکه بخشی از این اتفاق هستید. هر شعله بازتابیست از ما، از آنچه که کردهایم یا آنچه که میتوانیم انجام دهیم. این نمایش نه فقط روایت یک فاجعه، بلکه تلنگریست برای بیداری. باشد که پیش از آنکه آخرین درخت بسوزد، آخرین رود خشک شود و آخرین نفس بریده شود، به یاد آوریم که زمین خانهی ماست و هیچ خانهای در آتش زیبا نیست.
Sign Up to receive our latest news.
© Uro Creative Pantheon, All Right Reserved