گیتا مه / تاریخ

گیتا مه / تاریخ

گیتا مه نه ‌تنها از ترکیب هنر دیجیتال و سنتی بهره می‌برد، بلکه در لایه‌های مختلف آثارش، شیوه‌ای از بازنمایی مفهومی را دنبال می‌کند که تاریخ را نه فقط به عنوان یک روایت خطی، بلکه به عنوان فضایی تجسمی و احساسی به تصویر می‌کشد. آثار او ابتدا در فضای دیجیتال و توسط فتوشاپ ساخته می‌شوند. این فرآیند به او امکان می‌دهد تا عناصر مختلف مانند تصاویر تاریخی، نقشه‌ها، نوشته‌های باستانی، معماری و نمادهای فرهنگی را در کنار یکدیگر قرار دهد. این ترکیب صحنه‌ای را شکل می‌دهد که پایه‌ی اصلی نقاشی‌هایش خواهد بود.

پس از آماده‌سازی صحنه‌ی دیجیتال، این ترکیب بر روی بوم چاپ می‌شود تا بستری برای نقاشی فراهم کند. در این مرحله، تمام نشانه‌های قدرت، تاریخ، خشونت و تمدن، به شکل پس‌زمینه‌ای خاموش و ایستا بر بوم نقش می‌بندند. اینجا جایی است که گیتا مِه با قلم‌مو وارد صحنه می‌شود؛ زنان، مادران، فرزندان و خانواده‌های تک‌والد در این بستر ظهور می‌کنند. این چهره‌ها به‌گونه‌ای طراحی می‌شوند که به معماری و ساختار موجود در بوم تکیه دارند، همان ستون‌ها و دیوارهایی که تاریخ را ساخته‌اند. خوشنویسی در آثار او نه‌ تنها زینت‌بخش تصاویر است بلکه به مثابه عنصری برای خلق شکل و مفهوم نقش‌آفرینی می‌کند. او با استفاده از خط، بدن‌های انسانی را شکل می‌دهد، گویی هویت این افراد در واژه‌ها، در زبان، و در حافظه‌ی تاریخی نهفته است.

از منظر نقشمایه‌های تصویری و مفهومی، جایگاه محوری زنان در آثار گیتا مِه تنها به عنوان فرم‌های بصری مطرح نیست، بلکه آن‌ها بازتاب هویت، تاریخ و مقاومت هستند. او میراث تاریخی را نه به عنوان نماد اقتدار، بلکه به عنوان شاهدی بر تحولات فرهنگی و اجتماعی به تصویر می‌کشد. آثار او روایتگر سرنوشت نسل‌هایی است که در جست‌وجوی هویت، نه در یک مکان ثابت بلکه در یک مسیر دائمی حرکت می‌کنند. نمایشگاه پیش رو فرصتی است تا این لایه‌های پیچیده‌ی تصویری و مفهومی را از نزدیک مشاهده کرده و ارتباط میان گذشته و حال، سنت و مدرنیته، قدرت و شکنندگی را به شکلی ملموس تجربه کنیم.

گیتا مه/سکوت

گیتا مه / تاریخ، هویت، سکوتن

مواجهه با آثار گیتا مه، روبه‌رو شدن با جهانی است که در آن طبیعت نه تنها بستر خلق اثر است، بلکه خود به سوژه و بازیگر اصلی تبدیل می‌شود. سنگ‌هایی که از دل طبیعت گردآوری شده‌اند، به شیوه‌ای غیرمتعارف و بی‌واسطه در ارتباط با یکدیگر قرار گرفته‌اند؛ بدون چسباننده‌، بدون ابزار، و تنها با اتکا به نیروی جاذبه و مهارتی شهودی در یافتن نقطه‌ی تعادل. این کیفیت، نه تنها مفهومی از توازن فیزیکی، بلکه استعاره‌ای از تعادل درونی، در سکوتی آمیخته با مراقبه را به یاد می‌آورد.

اما هنرمند به این اکتفا نمی‌کند؛ او بر سطح این اجسام خاموش، پرتره‌هایی نقش می‌زند که گویی از درون خود سنگ‌ها برخاسته‌اند. خطوط سیاهِ گل‌ها، چهره‌ها و اشکال انتزاعی نه به عنوان آرایه، بلکه به مثابه کشف یک هویت پنهان، یا احضار روحی درونِ جسمی سخت عمل می‌کنند. سنگ‌ها به یک‌باره به شخصیت‌هایی تبدیل می‌شوند؛ ناطقانی خاموش که مخاطب را نه با صدا، بلکه با نگاه یا حضورْ فراخوانده، و در گفت‌وگویی درونی شریک می‌سازند.

سویه‌ی زیست‌محیطی بی‌گمان در این مجموعه پررنگ است. کاربست موادِ یافته و بی‌تغییر، وفاداری به فرم طبیعی، و پرهیز از مداخله‌ی مخرب، این آثار را در گستره‌ی هنر محیطی (Environmental Art) قرار می‌دهد. با این حال، برخلاف بسیاری از آثار این گونه‌ی هنری که بر جنبه‌ی بوم شناسی یا زنهارهای‌ زیست‌محیطی تمرکز دارند، اینجا با نگاهی شاعرانه‌تر روبه‌رو هستیم؛ نوعی احیای زیبایی‌شناختی در عناصرِ به‌ظاهر بی‌جان.

دست آخر، سنگ‌های گیتا مه ما را به تماشای جهانی دعوت می‌کنند که در آن تفکیک میان شئ و سوژه، طبیعت و انسان، و نگرنده و نگریسته‌شده فرو می‌ریزد. سنگ‌هایی که چون پیکره‌هایی کوچک، با وقار و سکوت، ایستاده‌اند و چشمان بیننده را به درون خود می‌کشند - گویی رازهایی دارند که فقط در مکث و مراقبه شنیده می‌شوند.

گیتا مه/هویت

گیتا مه/هویت

تندیس‌های گیتا مه هم‌زمان سنگین و پرظرافت‌اند؛ از فلز سرد ساخته و پرداخته شده‌اند اما با دقتی شاعرانه بدن زنانه را بازمی‌نمایند، بدنی که نه به مثابه کالبدی زیستی، که به منزله‌ی متنی فرهنگی برساخته شده است. آنها از ورقه‌های فلزیِ برش‌خورده شکل گرفته‌اند که هر یک ترکیبی از حروف خط میخی را در خود دارند. اما هنرمند این حروف را به عنوان نشانه‌های صرف از نوشتار باستانی به خدمت نگرفته، بلکه آنها را همچون واحدهای سازنده‌ی بدن پیش چشم آورده است؛ بدنی که در عین بازنمایی، بازترکیب شده و معنای تازه‌ای می‌آفریند. خط میخی که روزگاری زبان امپراتوری هخامنشی بود، این بار به زبان تن بدل می‌شود، زبانی زنانه که از دل تاریخ و فلز بیرون کشیده شده است.

در این آثار، اشاره‌ای پنهان اما پرقدرت به جایگاه زن، و به‌ویژه مادر، در فرهنگ ایران باستان وجود دارد. مجسمه‌هایی که نه تنها زیبایی‌شناسی باستانی را یادآوری می‌کنند، بلکه نقش سازنده‌ی زن در هستیِ فرهنگی و تمدنی را هم بازمی‌خوانند. فرم بدن زنانه در اینجا نه صرفاً موضوعی زیباشناسانه، که حامل معنا و حافظه‌ی تاریخی است.

از دیگر ویژگی‌های قابل تأمل در این کارها، بازی نور و سایه بر دیوار و کف گالری است. حروف فلزی که خودْ‌ حجم را ساخته‌اند، در سایه‌ها به شکلی دیگر بازمی‌تابند. گویی نقش‌های ثانویه‌ای از پیکر زنانه بر دیوار نگاشته می‌شوند؛ طرح‌هایی گریزپا اما معنادار که تجربه‌ی تماشای این آثار را چندلایه می‌سازند. در این میان، پایه‌ای که هر مجسمه بر آن استوار شده، تنها یک عنصر سازه‌ای نیست، بلکه جزئی از ترکیب کلان است که به آن ایستایی و وقار می‌بخشد.

دست آخر، این آثار برآمده از پیوند ظریف تاریخ، بدن، زبان و نور هستند؛ روایتی فلزی از مادری که نه فقط در زیست انسانی، بلکه در زبان و فرهنگ هم ریشه دارد. هنرْ اینجا در تقاطع تاریخ و هویت شکل گرفته، جایی که خطوط کهن دوباره جان گرفته‌اند و در قالب زنانه‌ای معاصر، ما را به بازاندیشی در جایگاه فراموش‌شده‌ی مادران این سرزمین فرامی‌خوانند.

Sign Up to receive our latest news.

© Uro Creative Pantheon, All Right Reserved

Subscribe

to our newsletter

Subscribe to our monthly newsletter

Please enable JavaScript in your browser to complete this form.